خلوتی با دوست در اوج تنهایی
بی شک اگر خدای بزرگ از بام عرش فرود آید و هم اکنون از من به اصرار و الحاح بخواهد که من به جای او بر عرش کبریائی او بنشینم و او به جای من در محراب به پرستیدن و عشق ورزیدن آغاز کند , و آتشهای درد و نیاز به معبود را از جان من باز گیرد و بر جان خویش زند , هرگز ,حتی برای شبی تا سحر نخواهم پذیرفت ! من یک شب را سراسر با درد معبود بودن و رنج محروم ماندن از پرستش بسر نخواهم برد...
گفتگوهای تنهایی ص 188 - علی شریعتی
+ نوشته شده در ساعت توسط امیر بهلولی
|
هرگز دلهره این را نداشته ام که مردم مرا چگونه می شناسند و از من چه می گویند. زیرا، نه به خودم اهمیت می دهم که وسوسه آنرا داشته باشم که مرا درست بشناسند و نه به بینش و فهم عموم اعتقادی دارم که مرا چگونه خواهند دید و خواهند یافت!