برای خدا
در پناه تو
در کنار کوهسارانت
در میان حجم بسیار درختانت
ماه و بارانت
من
تو را دیدم
تو را در فصل های خالی از تکرار
تو را در نقش های باد و شالیزار
به جان
دیدم...پرستیدم
خدایا لحظه لحظه با منی، با ما
تویی تنها ترین یارم
خدایا
دوستت دارم...
+ نوشته شده در ساعت توسط امیر بهلولی
|
هرگز دلهره این را نداشته ام که مردم مرا چگونه می شناسند و از من چه می گویند. زیرا، نه به خودم اهمیت می دهم که وسوسه آنرا داشته باشم که مرا درست بشناسند و نه به بینش و فهم عموم اعتقادی دارم که مرا چگونه خواهند دید و خواهند یافت!